نظر علي الطالقاني
234
كاشف الأسرار ( فارسى )
عقلى كه حجت است اين امور مسلمهء بىشك و شبهه است . و تفصيل اين مطلب را در اصول دين نوشتهايم رجوع كن . پس بايد جميع براهين منتهى شود به قاعدهء محال و ما يلزم من وجوده العدم ، يعنى از فرض وجودش لازم آيد عدمش ، و تا به اين منتهى نشود جاى سؤال باقى است . و چون دقت كنى هر برهان قطعى را چنين بينى اگر چه در اول بعضى محتاج به تأمل است . زيرا كه سخن يا در ممكن بالذات است و ممتنع بالعرض ، چون احكام شرع و ما نحن فيه كه علم اخلاق است و برهان او منتهى شود به اينكه قبيح است پس فعل او نقض غرض است زيرا كه غرض تكميل است و فعل قبيح منشأ نقص است و حال آنكه هر فاعل فعل را به قصد تكميل به عمل آورد و نقض غرض عبارت ديگر يلزم من وجوده العدم است ، يا به اينكه حسن است يعنى ترك او نقض غرض است ، و يا در ممتنع بالذات است و او معلوم است كه يلزم من وجوده العدم . و اين تقسيم از براى تشريح است و الّا ظاهر است كه ما بالعرض نيز ناچار بايد منتهى به ما بالذات شود دفعا للدور و التسلسل . و مآل دور و تسلسل نيز به همان قاعده است . فافهم و در اين قاعده بسيار مشق كن تا تو را ملكه شود كه از بهترين قواعد است . حال گوئيم احسان از براى تربيت محسن اليه است و يا به جهت تكميل و تربيت خود محسن است اگر ناقص باشد . و چون احسان منشأ غفلت و غرور و سركشى شود ، نقض غرض لازم آيد ، پس قطع احسان لازم است و گوشمالش واجب است . و اگر شكر و اطاعت و بندگى او بيشتر شود و در جاى خود صرف كند و كامل شود و تربيت يابد ، بايد احسان را زياد نمود كه كاملتر شود . و اگر خواهى كه خود كامل شوى و باز در مقابل او احسان نمائى و او را ضايع سازى هم خلاف حكمت و نقض غرض نموده مگر در وقتى كه مستدرج باشد و از لياقت و تربيت گذشته و افتاده باشد ، إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ، 399 كه در اين صورت خلاف حكمت نباشد و تو آنچه شأن توست به عمل آورى ، چنانچه فرمود سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ 400 و فرمود إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً ، 401 فافهم . و پيش وجه ديگر هم گفتيم و لكن آنچه اينجا گفتيم بهتر و ظاهرتر است و هو العالم .